قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
109
تاريخ نگارستان ( فارسى )
نيم شبى به خانه درويشى شتافته آن بيچاره را از خانه آواره كرده اهل بيتش را بتحت تصرف درآورد درويش دلريش سراسيمه بر سبيل دادخواه بدرگاه سلطان شتافت سلطانرا چون بخت مقبلان در آنوقت بيدار يافت شمهء از قصه خود ذكر كرد سلطان از استماع اين حكايت مشتمل بر شكايت مصراع : چو شمع تافته و درگرفته گريانشد و بغايت متأثر گرديده و آن جفا رسيده را اميدوار كرده گفت چون آن تابين بار ديگر بر اين قباحت اصرار نمايد مرا خبر كن كه دفع شر او نموده شود القصه بعد از سه شب باز آن تيرهبخت مست بخانهء آن درويش دردمند درآمد و درويش شاه را آگاه ساخت سلطان با معدودى چند از مخصوصان بخانهء او شتافت و آنظالم ستمكاره را آنجا يافت در دم بخاموش كردن چراغ اشارت فرمود و سرش بينداخت لو لا السلطان لاكل الانسان بعضهم بعضا بيت : گر نبود سطوت سلطان روان * خانهء مظلوم بگيرد عوان بعد از آن چراغ طلبيد و روى مقتول را ديده بسى شكر بتقديم رسانيده بعد از آن بدرويش گفت از جنس خوردنى هرچه دارى بياور درويش قدرى نان جو و سركه پيش آورد بيت : خجلت رسد درويش را * بيگه چو مهمان در رسد سلطان از روى رغبت تمام بدان ميل فرموده بعد از رفع خوان ميزبانرا عذرخواهى نموده ارادهء رفتن كرد . درويش زبان بدعاى او گشود سئوال كرد كه موجب نشاندن چراغ و ديدن روى آن شخص و سجدهء شكر كردن و شره در أكل نان جو و سركه چه بود . سلطان گفت : از آنوقت كه اينقصه از نو شنيدم بخاطر رسيد كه به غير از اولاد من ديگرى جرأت اين امر نخواهد كرد انديشيدم كه مبادا چون روى او ببينم عرق پدرى مانع از دفع او آيد و اين معنى خلاف عدالت باشد . از آن مورد انوار نامتناهى افلاطون الهى مرويست حكمت : عدل را يكصورت و ظلم را صورتها بسيار است لاجرم ظلم آسان و عدل دشوار است و اين صفت بصواب و خطاى تيرانداز شبيه است چه صوابانداز محتاج است بتعليم و ممارست تمام و خطاانداز احتياج ندارد بهيچكدام بيت : چيست عدل آنكه بگذرى ز فضول * نكنى از طريق شرع عدول شرع را نصب عين خود سازى * چشم بر غير آن نيندازى اول آن را بشرع سازى راست * آنگه آرى بجاى بيكم و كاست زانكه ميزان معدلت شرع است * شرع اصل است و غير آن فرع است القصه چون بعد از ديدنش معلوم شد بيگانه است بشكرانهء آن سجده كردم و چون از آنشب تا حال من از غصه چيزى نخورده بودم لاجرم از تو جنس خوردنى طلبداشته بدان تسكين جوع